على ربانى گلپايگانى

138

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

موضوع است و وجود متقوم به ذات خود مىباشد و هرچيزى متقوم به وجود است . ( علاوهء بر اين ، عرض از سنخ ماهيت است و وجود از سنخ ماهيت نيست ) . 4 - و از احكام سلبى وجود اين است كه وجود ، « جزء » براى چيز ديگر نخواهد بود ، زيرا ( در اين صورت آن چيز ، جزء ديگرى هم دارد ) و آن جزء مفروض ، غير از وجود است و ( همان‌گونه كه قبلا بيان گرديد ) براى وجود غيرى نيست . و آنچه گفته شده است كه : هر ممكنى زوج تركيبى از ماهيت و وجود است ( و در نتيجه ، وجود به منزله يك جزء براى موجود امكانى بشمار آمده است ، اين سخن اشاره به ) نوعى اعتبار عقلى است كه ناظر به ملازمه ميان وجود امكانى و ماهيت است ( زيرا هرموجود امكانى داراى محدوديتى است كه از آن به ماهيت يا چيستى آن موجود تعبير مىشود ) نه اينكه واقعا موجود امكانى مركب از دو جزء اصيل و واقعى است . 5 - و از احكام سلبى وجود اين است كه براى وجود ، « جزء » ، متصور نيست . زيرا « جزء » ( بر سه قسم است ) : يا جزء عقلى است مانند جنس و فصل ، و يا جزء خارجى است مانند مادّه و صورت و يا جزء مقدارى است مانند اجزاء خط و اجزاء سطح و اجزاء جسم تعليمى ( حجم ) و براى وجود ، هيچ‌يك از اين اجزاء متصور نيست : اما جزء عقلى ، زيرا اگر براى وجود ، جنس و فصل باشد ، جنس آن ، يا « وجود » است ، و در اين صورت فصل مقسّم وجود ، فصل مقوّم خواهد بود ، زيرا فصل نسبت به جنس ، تحصل ذات آن را افاده مىكند نه اصل ذات و ماهيت آن را ، و تحصّل ( ذات ) وجود ، همان ( افاده و تحقق ) ذات وجود است . و اين‌كه ( فصل وجود مفيد و مقوم اصل ذات آن باشد ) بر خلاف فرض است ، زيرا فرض اين است كه فصل وجود ، مقسّم آن است نه مقوّم آن . و يا اينكه جنس وجود ، چيز ديگرى « غير از وجود » است ، و براى وجود غير ، نيست .